تبليغاتX
سكوت عشق

سكوت عشق

بد ترين درد اين هست كه يك نفر رو دوست داشته باشي ولي اون ندونه كه دوستش داري

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 1:52  توسط majid  | 

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

 

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

 

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

 

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

 

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

 

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

 

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

 

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

 

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

 

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:43  توسط majid  | 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

 

 وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

 

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

 

 

وقتی او تمام شد من آغاز شدن

 

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:18  توسط majid  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:59  توسط majid  | 

پنجره ها رو وا کنين که عشقم از سفر مياد

براي غربت شبم مژده اي از سحر مياد

صداي پاشو مي شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر مي کشه دلم براش به سوي ماه تو آسمون

آهاي آهاي ستاره ها فانوس راه اون بشين

بگين بياد از اين سفر تو اين شب ستاره چين

پنجره ها رو وا کنين گل بريزين سبد سبد

مياد که پيشم بمونه گفته نمي ره تا ابد

ستاره ها بهش بگين جدايي و سفر بسه

بگين به اين شکسته دل يه عمره دلواپسه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 5:13  توسط majid  | 

بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد

                                             مثل يک بيت ته قافيه ها خواهم مرد

تو که رفتي همه ثانيه ها سايه شدند

                                            سايه در سايه اين ثانيه ها خواهم مرد

شعله هاي بي تو ز بي رنگي دريا گفتند

                                            موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوري چشمان بهار

 

 

 از<<>> حاج عماد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 4:56  توسط majid  | 

گردنياي ما دنياي سنگ است                                                بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

 

 

اگر دنياي ما دنياي درد است                                                  بدان عاشق شدن از بهر رنج است

 

 

 

اگر عاشق شدن پس  يك گناه است                                            دل عاشق شكستن صد گناه است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:49  توسط majid  | 

اي صبا با تو چه گفتند كه خاموش شدي                چه شرابي به تو دادند كه مدهوش شدي

 

تو كه آتشكده عشق و محبت بودي              چه بلا رفت كه خاكسترخا موش شدي

 


تو به صد نغمه زبان بودي و دلها همه گوش           چه شنفتي كه زبان بستي و خود گوش شدي

 


 خلق واگرچه وفا نيست وليكن گل من          نه گمان دار كه رفتي و فراموش شدي

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:46  توسط majid  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:37  توسط majid  | 

ساده بيا دست منو بگيرو


ساده نگير اين همه سادگي رو


ساده نگير اگه هنوز مي توني


پاي همه سادگيهات بموني


خسته نشو اگه تموم راهها


پيش تو و سادگيهات بسته شن


طاقت بيار اگه همه آدما


از اينكه پا به پات بيان خسته شن


آخر خط جاده هاي خسته


بگو چقدر راه نرفته مونده


پشت دلت وقتي به خون نشسته


چند تا ترانست كه كسي نخونده


دووم بيار خسته نشو از سفر


تنهاييتم بذار رو دوشت ببر


ترانه باش اونور آخر خط


به نقطه مي رسي بيا سرخط


 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 5:36  توسط majid  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:20  توسط majid  | 

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش <<>>گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دل ربایی همه ان نیست که عاشق بکشند<<>>خواجه ان است که باشد غم خدمتکارش

جای ان است که خون موج زنددر دل لعل<<>>زین تغابن که خزف میشکندبازارش

بلبل از فیض گل اموخت سخنی در نبود<<>>این همه قول غزل تعبیه در منقارش

 ای که در کوچه معشوقه ما میگذری<<>>بر حذر باش که سنگ میشکند دیوارش

ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست<<>>هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیت گر چه خوش افتاد ایدل<<>>جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

صوفی سر خوش از این که دست کج کرده کلاه<<>>به دو جامه دیگر اشفته شود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود<<>>ناز پرورده وصالت مجو ازارش

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:17  توسط majid  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:46  توسط majid  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:33  توسط majid  |